نمیدونم جریان چیه... ولی روزام یه جورای عجیبی داره میگذره... یه جورای عجیبی که انگار یه چیزی داره تموم میشه... یه چیزی قراره به آخر برسه. انگار یه آخری نزدیکه... نمی دونم چه آخری! آدم تعداد سال های دانشجوییش رو که میبینه تازه میفهمه کمم عمر نکرده! مغزه آدمیزاده دیگه. ولش کنی هر چی دلش میخواد فکر می کنه. زنده س به یه مشت اِرور!  مغزِ عزیز و مهربان و کج فهمِ من! صِرف اینکه همه چیز هنوز شکلِ پنج، ده و یا حتی بیست سال پیشه، دلیل نمیشه که هنوز چیزی از عمر من نگذشته باشه. بد نیست که گاهی بهم آلارم بدی!